ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل باغ آشناییهمه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانهٔ گداییمژهها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی دل نوشته...
به نام بخشنده بخشايشگرگاهي از خودم خيلي بدم مياد به خاطر رفتارهاي مزخرفي كه دارمنميدونم چي باعث ميشه يه رفتار مزخرف مسخره رو تو زندگيم هي تكرار كنماينقدر از فكر وخيال كلافه شدم كه نتونستم بخوابم دلم خ دل نوشته...